چای تلخ مینوشم و چشمهایم را میبندم..

این اولین صبح بی تو بودن است...و باور میکنم تمام دنیا مثل همین چای تلخ میماند

ذهنم پر شده از یادت...اسمت...عشقت و تنها جرعه ای چای سرد شده که به کام میریزم واقعیت

ها را یاد آور میشود...

واقعیت فاصله است...واقعیت سردی دستان توست...

واقعیت خواب ابدی اییست که سالهاست منتظرش هستم و مرا در نمیرباید....