دروغ گفتم خوبم...
نفس هایی را که بی تو به شماره افتادند چه کنم؟
خونی را که میان قلبم هر لحظه بیشتر یخ میزند را چه کنم؟
پاهایم میروند سمت نیمکت خاطراتمان...
و دستهایم بهانه دستهای نداشته ات را میگیرند...
دروغ گفتم خوبم...
بی تو بودن را طاقت ندارم....

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 13:22 توسط احمد
|
سلام دوستای گلنم